یک پل ارتباطی پیداکنید!

یک پل ارتباطی پیداکنید
چند مدتی است که بعد از ظهرها ساعت سه و نیم ، خانمی تماس میگیرد و تا گوشی را برمی دارم درباره تجهیزات مداربسته ای که تازه وراد کردهاند سخنرانی میکند و بدون اینکه فرصت بدهد چیزی بگویم ،اجازه میخواهد تا اطلاعات بیشتر را برایم در تلگرام بفرستد. وسط این تماس سعی میکنم روی مقاله ای که مشغولش هستم، کار کنم ولی نمیتوانم تمرکز کنم و در وضعیت بغرنجی قرار می گیرم . در نهایت مجبور می شوم گوشی را روی میز بگذارم و به در و دیوار نگاه کنم … شاید برای خیلی از شما هم این اتفاق افتاده . مقاله زیر را در سایت قرار دادم و تقدیم میکنم به خانمهای بازاریابی که ساعتهای سه و نیم تماس های هماهنگ نشده میگیرند!
پلی پیداکنید
اگر قرار بود حدس بزنم، شرط میبستم شخصی در جایی به شما گفته است برای برتری در فروش باید در برقراری تماسهای از قبل هماهنگی نشده ماهر شوید. اَه! حتی کلمهی تماس ناگهانی لرزه به تنم میاندازد ؛ نه به خاطر سرما ، بلکه به خاطر این که تماسهای بی موقع به طرز وحشتناکی مزخرف هستند. شرط میبندم شما هم چنین احساسی دارید و میترسید از برداشتن تلفن و شنیدن توهینی که از آن طرف خط نثارتان میشود.
اگر مشکلتان این جاست ، پس عاشق این جمله خواهید شد: تماسهای از قبل هماهنگی نشده برقرار نکنید.
من (دیگر) تماس از پیش هماهنگی نشده برقرار نمیکنم. شما هم نباید این کار را بکنید. یاد گرفتهام هیچ کس نبایداین کار را بکند. این جور تماسها برای آدمهای تازه کار است و شما نمیخواهید تازه کار باشید.
تماسهای از قبل هماهنگ نشده برای آدمهای تازه کار و غیرعادی است. تازه کار و غیرعادی نباشید. یک پل ارتباطی پیداکنید.
هیچ دلیلی ندارد وقتتان را هدر دهید( و هدر دادن وقت کسی هم که آن طرف خط است، کاری غیر مسوولانه است) آن هم روشی خیلی آسان برای به هیجان آوردن آن مشتری وجود دارد. شما باید پلی پیدا کنید.
چندین بار در هفته شخصی با من تماس میگیرد و از من میخواهد برای کتابش تاییدیه بنویسم. اگر من آن شخص یا کارش را نشناسم ، حتی نمیتوانم وقت بگذارم برای جواب دادن به ایمیلها به شیوهی«حالا نه، موفق باشید». کل بعد از ظهرهای ام را نابود میکند. نمیتوانم این زمان را از دست بدهم.
ولی این اواخر، هاروی مک کی، همکاری که به او اعتماد دارم و برایش احترام قایل ام، از من خواست کتاب دوستش را بازبینی کنم. این درخواست ساده ای بود: این را بخوان و اگر دوست داشتی لطفا تاییدیه بنویس. من خواندم و برایش نوشتم و آن تنها کتابی بود که آن ما امضا کردم. شاید بقیه کتابها هم ارزشمند بودند، ولی بقیه از طرف یک منبع قابل اطمینان به من معرفی نشده بودند.
به جای این که با مشتریان بالقوه تماسهایی از قبل هماهنگ نشده بگیرید و ناگهان به آنها پیشنهاد دهید( و خود را در ذهن آنها به عنوان یک آدم تازه کار جا بیندازید)، یک پل ارتباطی بین خود و مشتری دلخواهتان به وجود آورید. خودتان را وصل کنید به یک منبع معتبر و قابل اطمینان.
به این موضوع فکر کنید چه کسی، شخص یا شرکتی را میشناسید که میخواهید با آن کار کنید. اگر الان کسی را نمیشناسید (مطمین شوید که ارتباطهای لینکداین تان را چک کردهاید)، پس بررسی کنید ببینید فروشندههایشان چه کسانی هستند (حسابرس و وکیل و…) شخصی را پیدا کنیدکه شما را شخصا معرفی کند.
در دنیای امروز شما فقط دو تا سه درجه با تقریبا همهی مردم جهان فاصله دارید. آن دو- سه نقطه برای ایجاد ارتباط را پیدا کنید و با اطمینان قدم بگذارید روی پل. احتمالا آنها از رسیدنتان به آن طرف پل خوشحال میشوند.





دیدگاهتان را بنویسید